شب عید غدیر
عسلم، امسال شب عید غدیر توی خیابون های شهر جشن و نور افشانی بود به همین خاطر وقتی بابایی از سر کار اومد، گفت که تو رو ببریم بیرون تا چراغ های رنگی و آتیش بازی ها رو ببینی...
من و تو و بابایی و عارف و سینا و خاله زهرا و مامانی منیژه باهم رفتیم بیرون هوا خیلی سرد بود و تو توی ماشین خوابت برد. وقتی که صدای آتیش بازی اومد از خواب بیدار شده بودی و اون چشم های خوشگلت رو گرد کرده بودی و با دقت به نورهای رنگی نگاه می کردی و خوشت اومده بود.
![]()
این هم چند تا عکس از اون شب:



الهی مامان فدای اون چشمات بشه...
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب عید غدیر
